قفس تنهایی
اگـَر او بـَراي تـو ساخــته شـُده
مـَن بــراي تـو ويــران شُــده ام ..
بـاتو زيـر بارانـَم
چــَتر براي چـه ؟
خيآل كـه خــيس نميشـَود
خـُدايا حـَواسـِت هـَست
صـِداي هـق هـق گـِريه هام
از هـمون گـلويي ميـاد كه
تـو از رگش بـه مـَن نـَزديك تـَري
خـُدايا از رگ گردن نزديك بودن خوبه ، ولي در درسترس بودنُ يكم از شيطان ياد بگير
گـُفتند : مـُحبـَت كـُن
از مـُحبت خارها گـُل ميشـَوند
مـُحبت كَردم هيچـكَس گـُل نـَشد
فقـط خارَم كـَردند ...
نـِگران نـَباش
حـال دِلـَم خـوب اسـت
نـه از شيـطـَنت هاي كودكانه اش خـَبري است
نه از شيـون هاي مـداومَش
آرام گـوشه اي نـِشسته و روياهايَش را به خـاك ميسپارد
هيــچ وَقــت از خـُدا نـَخواســتَم
دُنيـا مـال مـَن بـاشه
اما خـواستـَم اوني كـه دُنيـآمـه
مـال هيچـكي نـَباشـة
بــَراي چـَشمـآنَم
نـماز بـاران بــِخوانـيد
ايـن بـُغض لــَعنـتي
امـانَم را بـُريده است
گـاهي دِلـَم از هـَرچه آدَم اسـت ميگيـرَد
گـاهي دِلـَم دوكـَلمـه حـَرف مـِهربانـه ميخـواهـَد
نـه به شـِكل دوستـت دارَم و يا بي تـو ميميـرَم
سـاده شـايَد :
دِلتـَنگ نـَباش فـَردا روز ديگـري اسـت ...
تـو از مـوسي پيـآمبـَر تـَري
بـه جـاي اشـاره نـِگاه كـَردي
بـه جاي دريـا دِل مـَن شـِكافــته شـُد
